خیابان یا صحنه سینما؟ / تاریخچهای کوتاه از فیلمهای خیابانی در سینمای ایران و جهان
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، سینما پیش از آنکه به استودیو پناه ببرد، در خیابان متولد شد. پیش از آنکه نورپردازی معنا پیدا کند و دکورها ساخته شوند، دوربین رو به بیرون ایستاد؛ به جایی که زندگی بیوقفه جریان داشت. خیابان، نخستین صحنهٔ سینما بود. جایی که انسانها میآمدند، میرفتند، کار میکردند، نگاه میکردند و ناپدید میشدند. سینما شاید برایِ همین پدید آمد. برایِ «روایتِ خیابان» و جور دیگر نگاه کردن به وقایعی که در روزمرهترین فرم زندگی انسانها اتفاق میافتاد. و آن فرم چیزی نبود جز کوچه و خیابان... چیزی که ما در زبانِ متمدانه امروز به آن میگوییم : « فضای شهری »
البته وقتی از «فیلمهای خیابانی» حرف میزنیم، منظور ژانری رسمی و دستهبندیشده نیست. فیلم خیابانی بیش از آنکه یک قالب باشد، یک نگرش سینمایی است: فیلمهایی که خیابان در آنها فقط محل وقوع داستان نیست، بلکه نیرویی فعال در شکلگیری روایت است. خیابان تصمیم میگیرد، دخالت میکند، شخصیتها را به هم میرساند یا از هم جدا میکند. در این فیلمها، خیابان جای امنی نیست؛ مکانی است برای مواجهه. جایی که فرد با دیگری، با قدرت، با فقر، با آزادی یا با خشونت روبهرو میشود. خیابان، صحنهٔ آزمون است.
آغاز فیلمهای خیابانی در اروپا
اگر برای کشف فیلمهای خیابانی، نگاهی گذرا به تاریخ سینما در اروپا داشته باشیم به فیلمهای اولیهٔ برادران لومیر برمیخوریم. «کارگرانی که کارخانه را ترک میکنند» و « قطاری که وارد ایستگاه میشود». فیلمهایی که نه داستان داشتند و نه قهرمان. اما یک چیز داشتند: خیابان بهمثابه واقعیت ناب زندگی! واقعیتی که این فیلمها را به برترین فیلمهای زمانه خود تبدیل کرد و از همانجا میتوان گفت سینما از ابتدا بدهکار خیابان است؛ بدهکار فضایی که نه طراحی شده و نه رام. بلکه سرشار از تصادف و پیشبینیناپذیری است. دقیقاً یک صحنه سینمایی ناب!
پس از جنگ جهانی دوم، خیابان همزاه بیرحمی خاصی از فرهنگ غرب به مرکز ثقل سینما بازمیگردد. در فیلمهایی چون دزد دوچرخه یا رم، شهر بیدفاع، خیابان محل زخمخوردن انسان است. دوربین به میان مردم عادی میرود؛ به پیادهروها، میدانها، کوچهها. هیچ چیز تزئینی نیست.
در اینجا خیابان تبدیل میشود به دادگاه اخلاقی. تصمیمهای کوچک شخصیتها، دزدیدن، دروغ گفتن، ایستادن یا فرار کردن، همه در برابر نگاه بیرحم شهر قرار میگیرد. خیابان بیطرف است. اما بیرحم؛ نه قضاوت میکند و نه میبخشد، فقط نشان میدهد.
خیابان مدرن : مرکزی برای خشونت یا آزادی؟
در سینمای مدرن، بهویژه در آمریکا، خیابان چهرهای تیرهتر به خود میگیرد. در Taxi Driver خیابان نیویورک آیینهٔ ذهن آشفتهٔ قهرمان است. در Do the Right Thing خیابان محل انفجار تنشهای نژادی است. در این فیلمها، خیابان دیگر صرفاً فضای عمومی نیست؛ میدان نبرد هویتهاست. و البته بسیار خشمگین! خشمی که در فیلم جوکر به اوج طغیان خود در خیابان میرسد و افکار عمومی تازه به خود میآیند که نکند غرب برای خیابان برنامهای داشته باشد!... پیشبینیای که خیلی هم از ما دور نیست ....
خیابانِ ایران؛ از کیارستمی تا صدرعاملی
در سینمای ایران، خیابان معنایی منحصربهفرد دارد. معنایی که البته مانند چیزی که در غرب خلق شده کنترلشده و توصیفی نیست و بستگی به نگاه کارگردان دارد.
خیابان در سینمای عباس کیارستمی، بهعنوان مسیر تامل و اغلب امتداد جاده است؛ مسیری برای فکرکردن. در کلوزآپ، خیابان محل تلاقی واقعیت و بازسازی است؛ جایی که آدمها هم خودشان هستند و هم نقش خودشان را بازی میکنند. خیابان در اینجا بیطرف است، اما صبور؛ اجازه میدهد حقیقت بهتدریج آشکار شود.در طعم گیلاس، خیابان و جاده به فضای پرسشهای فلسفی بدل میشوند. آدمها میآیند، سوار میشوند، پیاده میشوند و میروند. خیابان شاهد است، نه مداخلهگر. گویی خود شهر در حال گوشدادن است.
خیابان در سینمای جعفر پناهی بهعنوان صحنهٔ مقاومت است. اگر کیارستمی خیابان را برای تأمل میخواست، جعفر پناهی آن را برای مواجهه انتخاب میکند. همان جایی که هر لحظه میتواند به بنبست ختم شود. حرکت دائمی شخصیتها در خیابان، نشانهٔ نداشتن پناه است.در تاکسی، خیابان بهطور کامل به صحنهٔ سینما تبدیل میشود. دوربین ثابت است، اما جهان متحرک. خیابان تهران با تمام صداها، تضادها و ناگفتههایش وارد قاب میشود. اینجا خیابان فقط مکان نیست؛ راوی است. خیابان نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً بسته. در فیلمهای عباس کیارستمی یا جعفر پناهی، خیابان اغلب محل تعلیق است: بین خصوصی و عمومی، بین دیدهشدن و پنهانماندن.
و اگر خیابانِ کیارستمی محل تأمل است و خیابانِ پناهی صحنهٔ مقاومت، خیابان در سینمای رسول صدرعاملی فضای بلوغ ناتمام است. خیابانی که نه کاملاً کودکانه است و نه بهراستی بزرگسالانه؛ جایی میان سردرگمی، شور، ترس و میل به دیدهشدن.در فیلمهای صدرعاملی، خیابان بیش از آنکه سیاسی به معنای مستقیم باشد، عاطفی است. خیابان جایی است که نوجوانان برای نخستینبار با جهان بیرون تماس پیدا میکنند؛ جهانی که نه پناهدهنده است و نه کاملاً خصمانه، بلکه بیتفاوت. دیدگاهی که در فیلم « دختری با کفشهای کتانی » و « زیبا صدایم کن » اوج خود را نشان میدهد...
سینمای امروز ایران کجایِ خیابان ایستاده؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، حالا در آستانه بزرگترین رویداد سینمایی ایران، جشنواره ملی فیلم فجر که به چهل و هفتمین فصل از خود رسیده، سینمای ایران بازگشتی شکوهمندانه به فیلمهایی با محوریت خیابان داشته و خیابان را به عنوان فرم انتخاب کرده است. در بین آثاری که به جشنواره فجر راه یافته و در روزهای آتی اکران خواهند شد، فیلمهای خیابانی زیادی دیده میشوند و این تحول عظیمی در فرمِ سینمای ایران است. فیلمهایی مثل « خیابان جمهوری »، « نیمه شب» و «تقاطع نهایی » که داستان آن ها تماما در خیابان میگذرد و تمام حوادث آنها در کمتر از یک روز اتفاق میافتد. این بازگشت، بسیار خوبی است. هم برای کارگردانانِ خلاقی که به دنبال نوآوری هستند و هم برای مخاطبی که حق دیدن و تجربه کردن فرمهای سینمایی مختلف را دارد.